تبلیغات
بوی گیسوان تئاتر - پست های شعر
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز : سه شنبه 12 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

چهارشنبه 15 اسفند 1386
همخانه

ای دوست برای دشمنان دایه مشو

در خانه بیگانه تو سرمایه مشو

یک کاسه آب هست درسفره ما

همخانه من بمان وهمسایه مشو

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 01:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 17 بهمن 1386
اصلاح طلب

 چون اهل ادب باشم اصلاح طلب باشم

ور نه پی یک من جو در پیت حلب باشم

یاران همه بگرفتند صدها زن وصد خانه

پنجاه رسید ومن ای وای عزب باشم

این جامعه جلاد است رحمی نکند هش دار

من در پی اصلاح اوضاع شغب باشم

آب از سر من بگذشت آواره جوبارم

عریان وبرهنه پا در فکر لقب باشم

دین من و الزامش بر باد فنا دادی

ای ناظر بد طینت خواهی که عرب باشم؟

می گویم وبعد از من گویند به دورانها

چون اهل ادب باشم اصلاح طلب باشم

 

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 09:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 9 بهمن 1386
بزن

بارم به خانه چون نبری جفتکی بزن

ماچم به کوچه گر ندهی چشمکی بزن

تلخ است چای ادثه وقتی که نیستی

جای نبات وقند وشکر پولکی بزن

عرعرمکن به باغ وبهار قاطر چموش

همساز خر از ته خط سوتکی بزن

گندم اگر نرست به مرداب زندگی

در دشت دیم خاطره انگولکی بزن

کرم کدو به جان تو جا خوش نموده است

آری به کون وخویش وکدو سیخکی بزن

گفتی دلت گرفت عزیزم به دشت باز

آروغکی چس خفکی  گوزکی بزن

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 02:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 18 بهمن 1384
بی وفا

دل من با دل تو آشنا بی

دلت آکنده از جور وجفا بی

دل من کربلا در کربلا خون

دل تو کوفه کوفه بی وفا بی

              این شعر مربوط به سال ۷۶ یا ۷۷ می باشد که دوباره در این صفحه نوشته می شود.

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 11:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 20 دی 1384
زمستان

تو در آب  بودی

سطح آینه در تو می جوشید.

 دهان من برای بوسه های تو پرپر می زد.

دیشب نخوابیده

خواب دیدم

خمیازه می کشی.

انگار

ماری که از خواب زمستانی بیدار شده

افسونگر

امروز نوش پرنیشت را درکام که می ریزی 

 

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 01:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در سه شنبه 20 دی 1384 و ساعت 02:01 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 30 آبان 1384
منوچهر آتشی

مرد

مردی مرد

که نه از قبیله چاپلوسان بود ونه مجیز گویان دیگر

مردی مرد با تمام خوبیهایش

من در انتظار تولد دوباره اش سکوت می کنم

آواز خاک

شعری از منوچهر آتشی:

دشت با حوصله وسعت خود
 زخم سم ها را تن می دهد و می ماند
چشمه و چاهی نیست
 آن سرابست كه تصویر درختان بلند
آب و آبادی و باغ
 در بلور خود می رویاند
گردبادست آن
كه به تازنده سواری می ماند
 دشت می داند و می خواند
 باغ پندار كه تاراج خزان خواهد شد ؟
تشنگی باغ گل نار كه را
تركه خواهد زد در غربت افسانه ؟
 سوزن سم ها را سوزان تر در تنم افشانید
 دشت
 سایه می رویاند
 اهتزاز شنل پاره آشوبگران
 بیرق یال بلند اسبان
 هیبت شورش و هیهای سواران را
 نیشخندی مهلك
 چین میندازد بر چهره خشك و پوكش
تا كجا می سپرند ؟
گونی خالی خود را به كدامین اصطبل
می برند
تا بینبارند این گمشدگان
 از پهن خوشبختی؟
این ز ویرانه خود بیزاران
 سوی پرچین كدامین باغ
 سوی تاراج كدامین ده
نعل می ریزند
راه می كوبند
 خواب خاشاكم و خاكم را می آشوبند ؟
 آه دورم باد
رنگ و نیرنگ بهاران و شفای باران
 بانگ گوش آزار سگ های آبادیشان دورم باد
 تاج نورانی بی بارانی
بر سر تشنگی وحشی مغرورم باد
جامه سبزی و شال سرخی
پاره بر پیكر رنجورم باد
خود همین چشمه فیاض سراب
خود همین پینه گز بوته و خار
خود همین شولای عریانی ما را بس
خود همین معبر گرگان غریب
روح سربازان گمشده جنگ كهن بودن
خود همین خلوت پر بودن از خویش
خود همین خالی بی توفان یا توفانی ما را بس
تا نماند در من
می رسد اینك با گله انبوهش چوپان از راه
ذهن متروك بیابانی او
عشق ناممكن او بی سر و سمانی او
 مهر و خشم او با كهره و گوساله و میش
 هی هی و هیهایش
 شكوه روز و شبان نایش
به پگاه و به پسینگاه غبار افشانی ما را بس

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 10:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 آبان 1384
نفرین

الهی عاقبت محمودگردان

اجاق خانه را پر دود گردان

اگر چشم حسودی جان بگیرد

به دود شعله ای مسدود گردان

      +++

تو که دایم زنی بر شیشه ها سنگ

کشی در کوچه یک سیگار صد بنگ

نصیبت باد راه سنگلاخی

الهی کفش بر پایت شود تنگ

    +++

نوشته شده توسط حسن شریعتی ساعت 03:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari