تبلیغات
پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
جشنواره تئاتر هم دارد تمام می شود
به همین سادگی ولی دریغ از یک قدم مناسب که در راه تئاتر برداشته شود.
باز ....
باز هم عنان تئاتر در دست بزرگمردان بی جیره ومواجبی است که احتمالا این بار زانتیا سوار می شوند وباز این بار تک واحدی به چهار واحدی تبدیل می شود.بیچاره تئاتر که روحش در ملکوت می لرزد.
بزارید برم می ترسم بیدار شود.
...
ساختار دردرام ایرانی
«نقشه داستانی*»
برای آنكه ساختار دراماتیك یك نمایشنامه را بررسی كنیم به نظر می رسد مهمترین ساختمایه مورد نیاز نقشه داستانی است كه به تشریح عناصر آن می پردازم: اولین ومهمترین« ساختمایه تماشاگانی*» است كه به معانی متعددی به فارسی برگردانده شده است:« داستان »،« طرح»،« افسانه مضمون»،«طرح وتوطئه»،« نقشه داستانی» .هركدام نیز به یك معنی از آن استنباط می شودبه عنوان مثال فرهنگ پنگوئن plot را اینگونه معنی كرده است:
در نمایشنامه شعر یا داستان عبارت از: نقشه نظم ،الگو،شكلی از حوادث.به كلامی دیگر حوادث وكاراكتر ها طوری در اثر شكل می یابندكه باعث كنجكاوی وتعلیق در مخاطب می شوند.مخاطب در پی تعقیب حوادث می رود ومی خواهد علت وقوع آنها را بداند.از نظر زبانی طرح دارای سه زبان دستوری می باشد:چرا آن حادثه اتفاق افتاد؟ چرا این ماجرا در حال اتفاق است؟آیا حادثه ای اتفاق خواهد افتاد؟
می توان گفت كه طرح چگونگی نظم بخشی به موتیف ها می باشد ودر كل وظیفه «ساماندهی رویدادها*» را به عهده دارد.ارسطو چگونگی تركیب وقایع را كه همان نقشه داستانی است را مهمترین جزءتراژدی می داند:
«اكنون كه اجزاءتراژدی را شناختیم،به چگونگی تركیب وقایع می پردازیم.زیرا این نخستین ومهمترین قسمت ترازدی است.گفتیم تراژدی تقلید عملی است كه كامل،تمام ودارای طول معین باشد.زیرا ممكن است چیزی كامل وتمام وال از بزرگی بی بهره باشد.آن چیز را تمام وكامل گویی كه دارای آغاز، میانه وپایان باشد،آغاز آن است كه ناگزیر پیش از آن چیز دیگر نیاید،ولی بالتبع پس از آن چیز دیگر باشد.بالعكس پایان آن است كه ناگزیر پس از چیز دیگر بیایدولی پس از آن چیز دیگرنباشد.میانه آن است كه خود پس از چیز دیگری بیاید وخود چیز دیگری در پی داشته باشد،پس داستان خوب آن استكه آغاز وانجامش نه به دلخواه شاعرفبلكه مطابق با قواعدی باشد كه گفتیم...داستان اساس وروح تراژدی است وخلیات در مقام دوم قرار دارند[1]».
طرح را می توان چینش یا آرایشی دانست كه نویسنده به رویداد های نمایشنامه می دهد،تااز این طریق به به نتیجه دلخواه ومطلوب دست یافته ودارای الگویی واحدباشند. در الگوی ساخته شده با تكید بر روابط علی ومعلولی رویدادهای داستان مرحله به مرحله وبه صورت متوالی از یك نقطه شروع وبه یك نقطه خاتمه می یابد.چنانكه ذكر شد طرح نقشه چین یك نمایشنامه است كه آغاز ،میانه وپایان دارد:
آغاز
آغاز درام محل برخورد ورودررویی با مخاطب به شمار می آیدكه دو عمل مهم صورت می پذیرد: الف)ارایه اطلاعات كمی به مخاطب. ب) ایجادانگیز وورغبت جهت تعقیب وبرقراری ارتباط با اثر.درآغاز درام یك رویدادیا محرك منجر به حركت عامل وعمل اصلی می شود.
میانه درام:
مسیر پیچیدگی،پیچشكاری،ستیزه،بحران ،تعلیق،دلهره وانتظار ومرجعی برای كشف پاسخ به پرسشهایی است كه در طول درام آز آغاز تا نقطه اوج ایجاد می شود. در واقع میانه درام محل تلاقی كنشهاوپیچشهایی است كه موجب تغییر وتصمیم در عمل عمل شده ومسیر نهایی بحران را مشخص می كند.
پایان درام:
فروكش كردن وآرامش بخشی به بحران هاست .ارایه یك نتیجه گیری وراه حل نهایی.رسیدن مخاطب به درك درست .بزنگاهی كه با استفاده از عناصرفروگشتار،پیچشزدایی از نقطه اوج تا نتیجه گیری بسط پیدا می كند
از امروز قصد دارم نگاهی به ساختار نمایشنامه های ایرانی داشته باشم.البته ابتدا در باب ساختار ونوه ونبیره های منتسب به آن از اقوال علما بحث وسپس در نمایشنامه نویسی ایران سیر کرده و به توصیف ساختار آنها می پردازم. این مطلب را از پایان نامه کارشناسی ارشد خود بدون مجوز از دانشگاه در سایت قرار می دهم.
ساختار وعناصر طرح
بدیهی ترین پرسشی كه در رابطه با ساختار به ذهن خطور می كند این است كه ساختار چیست؟ برای پاسخ دادن به این پرسش نیازمند دانستن چه چیزهایی هستیم؟ خوشبختانه ارسطو در بوطیقای خود عناصر و نحوه ی بررسی ساختار و برخورد با نمایشنامه را به خوبی مشخص كرده است. اما برای ورود به بحث ما یك بار دیگر به طور خلاصه و از منظری دیگر به انواع ساختارها و مكتب های موجود می پردازیم. ابتدا واژه ساختار را از لابلای فرهنگ های متفاوت معنا می كنیم.
فرهنگ اصطلاحات ادبی در تعریف ساختار آورده است:
« ساختار در لغت به معنی اسكلت و استخوان بندی است و در اصطلاح ادبیات به شیوه ی سازماندهی و مجموعه روابط عناصر و اجزاء سازنده ی یك اثر ادبی با یكدیگر اطلاق می شود.1 »
لوسین گلدمن نیز ساختار را اینگونه معنا كرده است:
« ساختار یعنی نظام؛ در هر نظام اجزاء به هم ربط دارند، به نحوی كه كاركرد هر جزء وابسته به كل نظام است و كل نظام بر كل اجزاء می چرخد، شبیه به ساعت. در هر نظام هیچ جزئی نمی تواند بیرون از كار اجزاء چنان كه هست باشد، به همین جهت كل نظام بدون درك كاركرد اجزاء قابل درك نیست؛ پس یك نظام فلسفی نیست بلكه یك شیوه ی درك و توضیح است.2 »
ساختار را می توان حاصل كلیه روابط عناصر تشكیل دهنده اثر با یكدیگر دانست. یعنی ارتباط ذاتی میان همه ی عناصر ادبی و هنری كه تمامیت و كلیت آن اثر را در بر بگیرند و به اثر انسجام و یكپارچگی می دهند. شاید بتوان این گونه عنوان كرد كه ساختار پیوندی یكپارچه و منسجم میان همه ی عناصر ادبی و هنری است كه شاعر، نویسنده و هنرمند آن را با به كار گیری شگردهای ادبی و هنری به طرز هنرمندانه ای پدید می آورد.
برای بررسی ساختار در نمایش باید از كجا آغاز كنیم؟ساختار در نمایش دارای چه عناصری می باشد؟
ارسطو اولین نمایشنامه شناس در اثر جاودانه خود «پوئتیك» شش« ساختمایه» را برای سوگرنجنامه لازم می داند(به ترجمه زرین كوب به نقل از ناظر زاده):
«پس به حكم ضرورت ،در تراژدی شش جزوجود دارد.كه تراژدی از آنهاتركیب می یابدوماهیت آن بدان شش چیز[ساختمایه]حاصل می گردد.آن شش چیز عبارتند از « افسانه مضمون[نقشه چین داستانی]»،«سیرت»[شخصیت]،«گفتار[سخن مایه]»،«اندیشه[بن اندیشه،خرد مایه ]»،«منظر نمایش[دیداریهای تماشاگانی]»،«آواز[شنیداریهای تماشاگانی]».
ارسطو غیر از این شش جزء عنصر دیگری را برای تراژدی ونمایش نمی پذیرد:
«هر تراژدی بایدشامل شش جزء باشدكه چگونگی آنرا معین می سازند. از این قرار داستان،اخلاق ،گفتار، فكر، صحنه آرایی، آواز. این شش جزء؛ دوجزء از وسایل تقلید است ،یك جزءاز طریقه های تقلیدوسه جزءدیگر از موضوعات مورد تقلیدوجز این شش جزه دیگر هیچ نیست [3]».
دكتر ناظر زاده علاوه بر پذیرش این ساختمایه ها تعداد آنها را هشت عدد انگاشته است:1- نهادمایه.2- بن اندیشه.3-نقشه داستانی.4-شخصیت پردازی.5-گفتاشنود.6-زمان ومكان7-قراردادهای تماشاگانی . وی سپس به دو ویژگی نهادی 1-گونه 2- سبكِ این ساختمایه ها اشاره نموده ودر واقع این دو را نیز جزءساختمایه ها احتساب می كند كه با این فرض تعداد آنها را به ده مؤلفه می رساند۴.وی سپس از نمایشنامه كاوانی مانند«گوته وجكوبوس۵» ونگریستار آنان را در مورد ساختمایه های تماشاگانی معرفی می كند...
ادامه دارد
۱- داد،سیما.فرهنگ اصطلاحات ادبی.جلد. اول. تهران. مروارید.۷۱
۲- گلدمن لوسین.نقد تكوینی.ترجمه محمدتقی غیاثی. نشرنگاه . ۸۲ . ص ۹
All Rights Reserved 2005-2006 © hasanshariati.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768