تبلیغات
پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
باز برگ دل تاریخ ورق خواهد خورد
شمر بر پیکر پاک تو عرق خواهد خورد
روز پیراهن شب پوشد وشب از پی روز
به عزای تو مگر خون شفق خواهد خورد
این چه داغی است به پیشانی ابنای بشر
که جهان دگری نیک خلق خواهد شد
...
درشب از جیغ وسوت می ترسم
مثل ازسگ سکوت می ترسم
کاج ها سبز ساده وصافند
از درختان توت می ترسم
عمه ات ماند در حوالی دل
پس چرا از عموت می ترسم
سازدل کوک کن به زخمه تار
آخ من از فلوت می ترسم
توبیا تو بیا به خانه ی ما
خالی است -و -
به موت می ترسم
***
گفته بودی دعات کنم مخند
در نماز از قنوت می ترسم
پدرم ۵ روز قبل از زلزله بم سکته کرد ودر هنگامیکه باید استراحت می کرد وبه تفریح مشغول می شد زمینگیر شد.
وبم وارگ آن نیز زمینگیر شدند
ارگ بم از خشت بود وپدرم از جنس کشت و آیش وخاک
پدرم روز قبل از سکته اش به مرمت دره زمین کشاورزی اش مشغول بود
وبم شب قبل از آوارشدنش بر روی دل مردم به رقص وپایکوبی
بم وخانه ایش درست شدند وماند ارگ اش
پدرم ماند با یک عصا ونیمه ای مفلوج
من این احمق ترین موجود زمین چه غلطی کردم نمی دانم
آیا او مرا می بخشد؟
All Rights Reserved 2005-2006 © hasanshariati.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768